العلامة المجلسي

76

حياة القلوب ( فارسي )

منم إبراهيم خليل الرحمن آمده‌ايم كه در سايهء اين شجرهء طيبه باشيم ، پس خوشا حال كسى كه در سايهء آن باشد وواي بر كسى كه از آن دور باشد . كاهنان گفتند : اى أبو الحارث ! اين بشارتى است تو را وخيرى است كه به تو مىرسد وديگر برادران را نصيبي نيست ، واگر خواب تو راست باشد از پشت تو كسى بيرون آيد كه أهل مشرق ومغرب را به دين خدا دعوت نمايد ، براي گروهى رحمت باشد وبراي گروهى عذاب . پس عبد المطّلب شاد شد وگفت : آيا كي اين نور جبين مرا اخذ نمايد ؟ پس روزى تنها به شكار رفت وبسيار تشنه شد ، در آن حال نظرش بر آب صاف شيرينى افتاد كه در ميان سنگ پاكيزه‌اى ايستاده بود ، وچون از آن آب تناول نمود از برف سردتر واز عسل شيرين‌تر بود دانست كه آن آب بهشت است كه براي أو فرود آمده است ، پس برگشت وبا فاطمهء مخزوميه كه نجيب‌تر وصالحه‌تر ونيكوتر از همهء زنان بود مقاربت كرد ونطفهء عبد اللّه پدر حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منعقد شد ؛ پس آن نور كه در جبين أو بود بسوى زوجهء أو « فاطمه » منتقل شد ، وچون عبد اللّه متولد شد آن نور أزهر از جبين أطهر أو ساطع گرديد به حدّى كه أطراف آسمان را روشن نمود ، پس عبد المطّلب از انتقال آن نور بسوى آن مايهء شادى وسرور خوش‌حال شد وكاهنان وعلماى أهل كتاب همگى به حركت آمده محزون گرديدند ودر ميان علماى يهود جبّهء سفيدى بود كه مىگفتند جبّهء حضرت يحيى عليه السّلام است كه در هنگام شهادت پوشيده بوده است وآلوده به خون آن حضرت بود ودر كتب خود خوانده بودند كه هرگاه از آن جبّه قطره‌اى از خون بچكد نزديك خواهد بود بيرون آمدن آن پيغمبر كه شمشير خواهد كشيد ودر راه خدا جهاد خواهد كرد ؛ چون رفتند وبسوى آن جبّه نظر كردند ديدند كه خون از آن مىريزد پس دانستند كه ظهور پيغمبر آخر الزمان صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نزديك شده است وبه اين سبب بسيار غمگين گرديدند وگروهى را به مكة فرستادند كه از ولادت آن حضرت خبر بگيرند .